close
تبلیغات در اینترنت
مربی خانم و ماجرای چکمه ها !

پـــــــَ نــــــــَ پــــــــَ . اس ام اس طنز . اس ام اس جک
پـــــــَ نــــــــَ پــــــــَ . اس ام اس طنز . اس ام اس جک . داستان طنز.شیخ عامر.دانلود آهنگ . دانلود بازی. عکس . شعر . عاشقانه. لامرد. بروبچ
اطلاعات سايت
نام کاربری :
رمز عبور :

رمز عبور را فراموش کردم ؟
آمار مطالب
کل مطالب : 103
کل نظرات : 85

بازديد امروز : 77 نفر
بارديد ديروز : 83 نفر
بازديد هفته : 421 نفر
بازديد ماه : 1,212 نفر
بازديد سال : 5,860 نفر
بازديد کلي : 277,510 نفر

افراد آنلاين : 2
عضويت سريع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
نظرسنجي
نظر شما در مورد پــــَ نــــَ پــــَ ؟



از خدمات پـــَ نـــَ پـــَ راضی هستید؟


خبرنامه
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود

کدهاي اختصاصي
محرم،خون حسین ع را پایمال نکنیم
پشتيباني
theme by
roztemp.ir
RSS

Powered By
Rozblog.Com
تبليغات
رزتمپ
برترین چت روم***دوست یابی**
آخرين ارسال هاي انجمن

خانم جوانی که در کودکستان برای بچه های 4 ساله کار میکرد میخواست چکمه های

یه بچه ای رو پاش کنه ولی چکمه ها به پای بچه نمیرفت بعد از کلی فشار...و خم و راست شدن،
بچه رو بغل ميكنه و ميذاره روی میز، بعد روی زمین بلاخره باهزار جابجایی و فشار چکمه ها
رو پای بچه میکنه و یه نفس راحت میکشه که ...
هنوز آخیش گفتن تموم نشده که بچه ميگه این چکمه ها لنگه به لنگه است .


خانم ناچار با هزار بار فشار و اینور و اونور شدن و مواظب باشه که بچه نیفته هرچه تونست کشید
تا بلاخره بوتهای تنگ رو یکی یکی از پای بچه درآورد .
گفت ای بابا و باز با همان زحمت زیاد پوتین ها رو این بار دقیق و درست پای بچه کرد که لنگه به لنگه نباشهولی با چه زحمتی که بوت ها به پای بچه نمیرفتن و با فشار زیاد بلاخره موفق شد که بوت ها رو پای این کوچولو بکنه
که بچه ميگه این بوتها مال من نیست.


خانم جوان با یه بازدم طولانی و کله تکان دادن که انگار یک مصیبتی گریبانگیرش شده. با خستگی تمام نگاهی به بچه انداخت و گفت آخه چی بهت بگم. دوباره با زحمت بیشتر این بوت های بسیار تنگ رو در آورد.


وقتی تمام شد پرسید خب حالا بوت های تو کدومه؟ بچه گفت همین ها بوت های برادرمه ولی مامانم گفت اشکالی نداره میتونم پام کنم....
مربی که دیگه خون خونشو میخورد سعی کرد خونسردی خودش رو حفظ کنه و دوباره این بوتهایی رو که به پای این بچه نمیرفت به پای اون کرد یک آه طولانی کشید وبعد گفت
خب حالا دستکشهات کجان؟
توی جیبت که نیستن. بچه گفت توی بوتهام بودن دیگه!!!!!

درباره : طنز جالب , طنز باحال , داستان سرکاری طنز , داستان طنز ,
امتياز : نتيجه : 1 امتياز توسط 6 نفر مجموع امتياز : 27

برچسب ها : داستان , داستان طنز , 92 , رمضان92 , جوک92 , اس ام اس طنز ,
بازديد : 340
[ یکشنبه 30 تير 1392 ] [ 6:54 ] [ سید ]
مطالب مرتبط
آخرين مطالب ارسالي
سخنی کوتاه تاريخ : جمعه 30 تیر 1391
پیام های طنز واتساپی گلچین ۱ تاريخ : دوشنبه 08 تیر 1394
اس ام اس های خنده دار مخصوص رمضان تاريخ : دوشنبه 08 تیر 1394
جوک خفن و خنده دار جدید تاريخ : پنجشنبه 14 خرداد 1394
فالگیر تاريخ : دوشنبه 06 مرداد 1393
اس ام اس عید فطر|تبریک عید فطر جدید 92 تاريخ : چهارشنبه 16 مرداد 1392
آزار دختر ۲۰ ساله توسط پسر ۷ ساله تاريخ : پنجشنبه 03 مرداد 1392
خاطره.. تاريخ : یکشنبه 30 تیر 1392
ارسال نظر براي اين مطلب
اين نظر توسط رویا در تاريخ 1392/5/13 و 12:30 دقيقه ارسال شده است

خیلی باحال بود مرسیشکلکشکلک


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
.: Weblog Themes By roztemp :.

موضوعات
بازی موبایل
مطالب طـــنـــز
اس ام اس
داستان ها
دانلود کلیپ
گالری عکس
عــاشــقانه
ادبی و هنری
مشکل گشا
خودشناسی
خودشناسی
جست و جو