close
تبلیغات در اینترنت
چگونه آهسته آهسته عاشق شویم؟

پـــــــَ نــــــــَ پــــــــَ . اس ام اس طنز . اس ام اس جک
پـــــــَ نــــــــَ پــــــــَ . اس ام اس طنز . اس ام اس جک . داستان طنز.شیخ عامر.دانلود آهنگ . دانلود بازی. عکس . شعر . عاشقانه. لامرد. بروبچ
اطلاعات سايت
نام کاربری :
رمز عبور :

رمز عبور را فراموش کردم ؟
آمار مطالب
کل مطالب : 103
کل نظرات : 85

بازديد امروز : 119 نفر
بارديد ديروز : 118 نفر
بازديد هفته : 534 نفر
بازديد ماه : 945 نفر
بازديد سال : 7,477 نفر
بازديد کلي : 279,127 نفر

افراد آنلاين : 1
عضويت سريع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
نظرسنجي
نظر شما در مورد پــــَ نــــَ پــــَ ؟



از خدمات پـــَ نـــَ پـــَ راضی هستید؟


خبرنامه
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود

کدهاي اختصاصي
محرم،خون حسین ع را پایمال نکنیم
پشتيباني
theme by
roztemp.ir
RSS

Powered By
Rozblog.Com
تبليغات
رزتمپ
برترین چت روم***دوست یابی**
آخرين ارسال هاي انجمن

زنی پسرش به سفر دوری رفته بود و ماه‌ها بود که از او خبری نداشت. بنابراین زن

دعا می‌کرد که او سالم به خانه بازگردد. این زن هر روز به تعداد اعضاء خانواده‌اش

نان می‌پخت و همیشه یک نان اضافه هم می‌پخت و پشت پنجره می‌گذاشت تا

رهگذری گرسنه که از آنجا می‌گذشت نان را بردارد. هر روز مردی گو‍ژپشت از آنجا می‌گذشت و نان را بر می‌داشت و به جای آنکه از او تشکر کند می‌گفت: «کار پلیدی

که بکنید با شما می‌ماند و هر کار نیکی که انجام دهید به شما بازمی‌گردد. » این

ماجرا هر روز ادامه داشت تا اینکه زن از گفته‌های مرد گوژپشت ناراحت و رنجیده شد.

او به خود گفت: او نه تنها تشکر نمی‌کند بلکه هر روز این جمله ها را به زبان می‌آورد. نمی‌دانم منظورش چیست؟ یک روز که زن از گفته‌های مرد گو‍ژپشت کاملا به تنگ

آمده بود تصمیم گرفت از شر او خلاص شود بنابراین نان او را زهرآلود کرد و آن را با دستهای لرزان پشت پنجره گذاشت، اما ناگهان به خود گفت: این چه کاری است

که می‌کنم؟ بلافاصله نان را برداشت و در تنور انداخت و نان دیگری برای مرد

گوژپشت پخت. مرد مثل هر روز آمد و نان را برداشت و حرف های معمول خود را

تکرار کرد و به راه خود رفت. آن شب در خانه پیر زن به صدا در آمد. وقتی که زن

در را باز کرد، فرزندش را دید که نحیف و خمیده با لباسهایی پاره پشت در ایستاده

بود او گرسنه، تشنه و خسته بود در حالی که به مادرش نگاه می‌کرد، گفت: مادر

 اگر این معجزه نشده بود نمی‌توانستم خودم را به شما برسانم. در چند فرسنگی

اینجا چنان گرسنه و ضعیف شده بودم که داشتم از هوش می‌رفتم. ناگهان رهگذری گو‍ژپشت را دیدم که به سراغم آمد. او لقمه‌ای غذا خواستم و او یک نان به من داد

و گفت:«این تنها چیزی است که من هر روز می‌خورم امروز آن را به تو می‌دهم زیرا

که تو بیش از من به آن احتیاج داری » وقتی که مادر این ماجرا را شنید رنگ از

چهره‌اش پرید. به یاد آورد که ابتدا نان زهرآلودی برای مرد گوژ پشت پخته بود و

اگر به ندای وجدانش گوش نکرده بود و نان دیگری برای او نپخته بود، فرزندش نان

زهرآلود را می‌خورد. به این ترتیب بود که آن زن معنای سخنان روزانه مرد گوژپشت

 را دریافت: هر کار پلیدی که انجام می‌دهیم با ما می‌ماند و نیکی‌هایی که انجام می‌دهیم به ما باز می‌گردند

امتياز : نتيجه : 5 امتياز توسط 5 نفر مجموع امتياز : 5

برچسب ها : چگونه آهسته آهسته عاشق شویم؟ ,
بازديد : 188
[ یکشنبه 15 مرداد 1391 ] [ 19:5 ] [ سید ]
آخرين مطالب ارسالي
سخنی کوتاه تاريخ : جمعه 30 تیر 1391
پیام های طنز واتساپی گلچین ۱ تاريخ : دوشنبه 08 تیر 1394
اس ام اس های خنده دار مخصوص رمضان تاريخ : دوشنبه 08 تیر 1394
جوک خفن و خنده دار جدید تاريخ : پنجشنبه 14 خرداد 1394
فالگیر تاريخ : دوشنبه 06 مرداد 1393
اس ام اس عید فطر|تبریک عید فطر جدید 92 تاريخ : چهارشنبه 16 مرداد 1392
آزار دختر ۲۰ ساله توسط پسر ۷ ساله تاريخ : پنجشنبه 03 مرداد 1392
خاطره.. تاريخ : یکشنبه 30 تیر 1392
ارسال نظر براي اين مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
.: Weblog Themes By roztemp :.

موضوعات
بازی موبایل
مطالب طـــنـــز
اس ام اس
داستان ها
دانلود کلیپ
گالری عکس
عــاشــقانه
ادبی و هنری
مشکل گشا
خودشناسی
خودشناسی
جست و جو