close
تبلیغات در اینترنت
هدیه ای از طرف خدا

پـــــــَ نــــــــَ پــــــــَ . اس ام اس طنز . اس ام اس جک
پـــــــَ نــــــــَ پــــــــَ . اس ام اس طنز . اس ام اس جک . داستان طنز.شیخ عامر.دانلود آهنگ . دانلود بازی. عکس . شعر . عاشقانه. لامرد. بروبچ
اطلاعات سايت
نام کاربری :
رمز عبور :

رمز عبور را فراموش کردم ؟
آمار مطالب
کل مطالب : 103
کل نظرات : 85

بازديد امروز : 42 نفر
بارديد ديروز : 53 نفر
بازديد هفته : 355 نفر
بازديد ماه : 1,194 نفر
بازديد سال : 4,151 نفر
بازديد کلي : 275,801 نفر

افراد آنلاين : 2
عضويت سريع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
نظرسنجي
نظر شما در مورد پــــَ نــــَ پــــَ ؟



از خدمات پـــَ نـــَ پـــَ راضی هستید؟


خبرنامه
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود

کدهاي اختصاصي
محرم،خون حسین ع را پایمال نکنیم
پشتيباني
theme by
roztemp.ir
RSS

Powered By
Rozblog.Com
تبليغات
رزتمپ
برترین چت روم***دوست یابی**
آخرين ارسال هاي انجمن

 

هدیه ای از طرف خدا

درویشی,مقداری طناب داشت .آن را به بازار برد و به یک درهم فروخت .می خواست با آن یک درهم برای بچه های خود غذایی تهیه کند.به طرف بازار که می رفت,دو نفر را دید که با هم جر و بحث می کردند و کم کم کارشان به دعوا کشید,مرد دروییش از دیگران پرسید:

((چرا آنان به سروکله ی هم می زنند؟))

گفتند:((این مرد,یک درهم به آن یکی بدهکار است,طلبکار به او مهلت نمی دهد و می خواهد به زندانش بیندازد.))

درویش,یک  درهم خود را به مرد طلبکار داد و دست خالی به خانه برگشت,وقتی به خانه رسید,به زن و بچه های خود گفت:((طناب را فروختم و یک درهم  گرفتم,اما آن را در راه خدا خرج کردم.))

 

درویش,خانه را گشت و گلیم کهنه ای را پیدا کرد,آن را به بازار برد تا بفروشد.همه جای بازار را به دنبال مشتری گشت اما خریداری پیدا نشد.خسته و نگران به طرف خانه به راه افتاد.

آن روز صیاد یک ماهی صید کرده بود و می خواست آن را بفروشد اما هیچ کس ماهی را نمی خرید.

مرد درویش و صیاد در بازار به هم رسیدند و از حال هم با خبر شدند.صیاد به درویش گفت:((بیا با هم معامله ای کنیم ,تو گلیم را به من بده,من هم ماهی را به تو میدهم.))

درویش قبول کرد و ماهی را به خانه برد و مشغول پاک کردن ان شد تا غذایی درست کند.وقتی شکم  ماهی را پاره کرد,ناگهان مرواریدی درشت و نورانی از داخل آن بیرون آمد.

 

درویش فهمید که مروارید هدیه ای از طرف خداست.

با خوشحالی آن را به بازار برد,تا بفروشداما هیچ کس نتوانست قیمتی روی او بگذارد.

سر انجام کسی پیدا شد و مروارید را به 100هزار دینار طلا از او خرید.درویش درویش سکه های طلا را بار الاغی کرد و به طرف خانه رفت.چیزی نگذشت که درویشی دیگری در خانه او را زد و گفت:((در را خدا چیزی را بدهید.))

درویش با خود گفت:((شاید این درویش هم حال و روزش  مانند حال و روز دیروز خودم باشد.))

این بود که او را صدا زد و گفت:((برادرنصف این پول ها مال تو.برو و هرچه زوتر کسی را بیاور تا بتوانی سکه های طلا را ببری.))

درویش گفت:((من نیازی به پول ندارم.من فرستاده ی خداوندی هستم که می گوید هرکس یک درهم در راه من خرج کند,ما صدهزار درهم از خزانه ی غیب به او پاداش می دهیم,بدان که خداوند,کار خیر هیچ کس را بدون پاداش نمی گذارد...))

درباره : داستان زیبا و آموزنده ,
امتياز : نتيجه : 5 امتياز توسط 5 نفر مجموع امتياز : 10

برچسب ها : هدیه ای از طرف خدا , داستان زیبا و آموزنده ,
بازديد : 195
[ جمعه 27 مرداد 1391 ] [ 5:6 ] [ سید ]
مطالب مرتبط
آخرين مطالب ارسالي
سخنی کوتاه تاريخ : جمعه 30 تیر 1391
پیام های طنز واتساپی گلچین ۱ تاريخ : دوشنبه 08 تیر 1394
اس ام اس های خنده دار مخصوص رمضان تاريخ : دوشنبه 08 تیر 1394
جوک خفن و خنده دار جدید تاريخ : پنجشنبه 14 خرداد 1394
فالگیر تاريخ : دوشنبه 06 مرداد 1393
اس ام اس عید فطر|تبریک عید فطر جدید 92 تاريخ : چهارشنبه 16 مرداد 1392
آزار دختر ۲۰ ساله توسط پسر ۷ ساله تاريخ : پنجشنبه 03 مرداد 1392
خاطره.. تاريخ : یکشنبه 30 تیر 1392
ارسال نظر براي اين مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
.: Weblog Themes By roztemp :.

موضوعات
بازی موبایل
مطالب طـــنـــز
اس ام اس
داستان ها
دانلود کلیپ
گالری عکس
عــاشــقانه
ادبی و هنری
مشکل گشا
خودشناسی
خودشناسی
جست و جو